گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره


کتاب "اخلاق محوری در نشریّات" (فصل اول-قسمت سوّم)

مجموعۀ حاضر، فصل اول از کتاب "اخلاق محوری در نشریّات" تالیف حجة الاسلام حاج محمد شاهرخ همدانی است، معظّم له در فصل دوم این کتاب، به مبانی و اصول اخلاق خبرنگاری و باید ها و نبایدها در حوزۀ نشر می پردازند. لازم به ذکر است: آنچه در این کتاب گردآوری شده، مجموعۀ گفتارها و سخنرانی های استاد، در کارگاه های تخصّصی نشریّات دانشجویی است که تقدیم همه علاقه مندان علوم و معارف اسلامی خصوصا اهالی نشر و خبرنگاران فرهیخته و متعهّد می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب "نَفسِ بادِ صبا" (اخلاق محوری در نشریّات)

منبع: کتاب نفس باد صبا تالیف حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

فصل اوّل: قسمت سوم

قال الله تبارک و تعالی : الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ حَسیباً ( الأحزاب : 39 )

(پیامبران، همان کسانى اند که ابلاغ رسالت های الهى کرده و پیام ها و اخبار او را به گوش همگان می رسانیدند و در مسیر اطلاع رسانی و خبرگزاری خود تنها از او مى‏ترسیدند و از هیچکس جز خدا واهمه نداشتند، و همین بس که خداوند حسابگر و پاداش دهنده اعمال آنها است.)

تحقیق کنیم ...

یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا انْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا انْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ (الحجرات : 6 )

(اى مؤمنان، هر گاه شخصی که فاسد است و خیلی به خبرهایش اعتماد نیست خبرى براى شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روى نادانى به گروهی رنجى رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید)

نکته مهم در این آیه این است که خدای متعال می فرماید گاهی با شایعه پراکنی و گفتن و نوشتن از روی گمان و شایعات در مورد  یک نفر فقط یک آبرو نبرده اید بلکه گروهی را از قبیل زن و فرزند و خانواده یک نفر را ویران می کنید

چه فتنه ها که ز یک حرف نابجا برخاست                  چو خوهی آنکه بگویی سخن، نخست بسنج

عادت سیاستمدار بزرگ الهى حضرت سلیمان علیه السلام این بود که وقتی خبری را از خبرگزارانش دریافت می کرد گروهی را برای تحقیق تشکیل داده بود و از آنان میخواست که صحت و سقم این خبر را بررسی نمایید و اکتفا به آنچه می شنید نمی کرد و به نقل قرآن کریم هنگامى که هدهد از سرزمین سبا برایش خبر آورد، فرمود: سَنَنْظُرُ اصَدَقْتَ امْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبینَ. (ما تحقیق مى‏کنیم ببینیم راست گفتى یا از دروغگویان هستى.)

یقین کنیم ...

اکثر جریاناتی که به خیانت و جنایت و ظلم و فساد منتهی می شود، چیزهایی است که بر اساس تقلید از ظن و گمان طرح ریزی و برنامه ریزی شده است و ابدا از یقین و علم تبعیت نشده است.

چقدر جنگ ها و تجاوزاتی که فقط بر اساس حدس و گمان روی داد. مردم چپاول، و جان ها گرفته، و حقوق، ضایع شد به گمان اینکه آن شخص یا آن کشور قصدی دارد و یا چیزی دارد که منافع منفعت طلبان و دنیا پیشگان را، به خطر می اندازد. مثالش را در جنگ با عراق و افغانسان می بینیم و همیشه همین بوده است.

خدای علیم حکیم می فرماید: وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (الإسراء : 36) 

(  و از چیزى که به آن علم ندارى بلکه برگرفته از شنیده‏ها، ساده‏نگرى‏ها، خیالات و اوهام است‏ پیروى مکن و هر چرا که بر اساس شایعات و حرف این و آن به تو رسید و به ذهنت خطور کرد نگو و ننویس زیرا گوش و چشم و دل که ابزار علم و شناخت واقعى‏اند موردِ بازخواست اند)

قلم گیر و همچو قلم راست باش                      نه هرچه خیال کجت خواست باشد

مرحوم سیدنا الاستاد علامه طهرانی اعلی الله مقامه الشریف می فرمودند اگر همگان از اول محتوای همین یک آیه را پیروی می کردند و آن را سرلوحه حکومت و قضاوت و رفتار و گفتار و تصمیم گیر ها قرار می دادند نه حقی ضایع می شد و نه ظلمی به قوع می گرایید

یقین کنیم که همه حرف ها و نوشته های ما حتی کلمه و کلمه اش حساب دارد و در مقابلش مسولیم این را باور کنیم.

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود: آنقدر حساب و کتاب خدا در قبال آنچه که می گوییم دقیق است می فرمودند خیلی به سلمان فارسی علاقه و محبت داشتم گاهی با خود میخواندم: ای من فدای آن که زبان و دلش یکی است. در عالم معنا، سلمان را به من نشان دادند و گفتند: این شخص زبان و دلش یکی است و می خواهیم تو را فدای او بکنیم. من گفتم : حاضر نیستم فدای سلمان شوم، من می خواهم فدای پیامبر و امام معصوم شوم. فهمیدم حرف هایی که می زنیم همه حساب دارد و بایستی آنها را راست و درست بگوییم. از آن جا که حاضر بودم نوکری سلمان را به جا آورم، از آن پس می خواندم : ای من غلام آنکه زبان و دلش یکی است.

آنچه را که می گوییم و می نویسیم، می شود همان نامه ای که روز قیامت به دستانمان خواهند داد؛ پس برای دستِ راست بگوییم و بنویسیم.

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند                   تو از نامه خواندن ننگت آید

افشا نکنیم ...

کدام قانون، کدام منطق و عقلانیتی و کدام مکتب اخلاقی و عرفی، حکم کرده و اجازه داده که هرآنچه را که دانستیم بازگو کنیم.

سیدنا الاستاد علامه طهرانی رحمة الله بار ها می فرمودند: گفتن هر دروغی حرام است اما گفتن و به زبان آوردن هر راستی واجب نیست.

بله، جز راست نباید گفت، هر راست نباید گفت

آیا کسی از خدا بیشتر می داند ؟ حال آنکه اگر خدا علام الغیوب است، ستار العیوب هم هست. یعنی هر چه دانسته ها بر اساس تحقیق و یقین بیشتر شد وقتی موجب رشد و هدایت و معرفت و باعث شفافیت و روشن شدن حقانیت می گردد که در پرده کتمان قرار گیرد. آری گاهی تبیین و روشنگری و شفافیت و فهماندن، در نگفتن و کتمان است.

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات             بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

خدای متعال می فرماید: انَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ انْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِى الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ ( نور، آیه 19)

(آنان که دوست مى‏دارند که در میان اهل ایمان کار منکرى اشاعه و شهرت یابد آنها را در دنیا و آخرت عذابى دردناک خواهد بود)

سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در برخورد با کسانی که همیشه می خواهند از راه پست خبرچینی و خبر بردن، برای خود پُشتی درست کنند، و حرمت دیگران را، نردبان ترقی خود کنند، و آبرو ببرند، تا آبرو بیابند، این بود که می فرمود: لا یُبْلِغُنى احَدٌ عَنْ اصْحابى شَیْئاً فَانى احِبُّ انْ اخْرُجَ الَیْکُمْ وَانَا سَلیمُ الصَّدْر.

( حق ندارید از افرادی که دور من هستند و من آنها را می شناسم خبری بیاورید و بدگویی کنید و آنچه را که در خلوت انجام داده اند بازگو کنید این در نگاه من نسبت به آنها اثر می گذارد دوست دارم وقتی شما ها را می بینم با دل صاف و ذهن پاک ببینم )

میخواست گل که دم زند از عطر و بوی تو       از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

مگر قصد ما شفاف سازی نیست؟ ببینیم خدا که از هر کسی بیشتر نگران فهم و علم و بینش مردم است راهش را صداقت و کتمان و پرده پوشی می داند. اتفاقا امام رضا علیه السلام می فرماید: هر کسی تنها خود را متصف به یک صفت از صفات خدا کند، و آن صفت ستاریت خداست، یعنی شتر دیدی ندیدی.

ما اگر مکتوب ننوشتیم، عیب ما مکن              در میان راز مشتاقان، قلم نامحرم است

گاهی حتی ممکن است مطلبی را از روی خیر و به جهت صلح بنویسیم اما شیطان دخالت کرده و عکس را نتیجه می گیریم.

نامه ای دوشم فرستادی به نام آشتی                چون بدیدم بیست جنگش پیچیده ای

کرامت اولیای خدا و عرفای بالله این نیست که أسرار را می بینند، در این است که می توانند درون و باطن افراد را ببینند، ولی حتی چشم ظاهر را هم می بنندند.

بعضی از اولیای الهی در این عالم، باطن انسانها و صفات حیوانی آنان را می‌بینند و می‌شناسند، ولی از آن جا که مظهر صفت ستّار العیوب الهی‌اند، سرپوشی می‌کنند و رازهای مردم را فاش نمی‌کنند.

شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یکی از شاگردان آخوند ملا حسینقلی همدانی رحمة الله علیه نقل می‌کند:

آخوند ملا حسینقلی همدانی که مربی اخلاق و عالم ربانی و سالک حقیقی و دارای کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی علیه السلام مشرف می‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص می‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافکنده و با عجله به منزل خود می‌رفت. ما از نحوه‌ی تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتی به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی علیه السلام  سوگند دادم که علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفه‌ی هر کسی است که عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان علیه السلام باشد که با کمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است که اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی علیه السلام عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف می‌گردد، نمی‌خواهم چشم من به یکی از دوستانم بیفتد که مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل می‌خواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند (قصه و نکته های برگزیده، شماره 225.)

ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون                     او به سر منزل رسید و ما هنوز آواره ایم

اصلاح شویم ...

خصوص کسانی که می نویسند، نوشتن را، برای بهتر زیستن دیگران می خواهند، قصدشان بر اصلاح امور و عوض کردن فضای غبار آلود شهر است. نوشتن را همان باد و بارانی می دادنند که صفا را به جای جفا می نشاند و هوای سالم را به جامعه هدیه می دهد.

اما باید دانست که گاهی بادها خود مسمومند و زحمت را دوچندان می کنند، امیدها ناامید می شود از ریزگردهای بی اخلاقی و زشت صفتی؛ جامعه، نسیمی می خواهد به خنکای نفس باد صبا.

اگر اصلاح نشویم تمام اندوخته ها و آموخته هایمان فدای هوای نفس می شود که خفه کننده است بودند افردای که حاضر شدند همه چیز را فدای خود کنند.

صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس         از پی یک سیب بشکستیم صد شاخه را

بنابراین اصلاح شویم تا اصلاح کنیم. خدای متعال می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ (المائدة : 105)

( ای کسانی که ایمان آورده اید اول قصد اصلاح خود کنید )

بر سنگ قبر یک کشیش مسیحی در قبرستان یکی از شهرهای انگلستان نوشته بود: کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیل ی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم و اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر از روز اول خود را تغییر می دادم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.

(تا شوی با خبر از خود خبر از خلق مجوی                 ما درین بی خبری اصل خبر یافته ایم )

تعبیر امیر مؤمنان علیه السلام اینچنین است: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ اماماً فَعَلَیْهِ انْ یَبْدَأَ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِهِ وَلْیَکُنْ تَأْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدیبِهِ بِلِسانِهِ، وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُها احَقُّ بِالْاجْلالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ (وسائل‏الشیعة ج 16 ص150)

(کسى که خود را در سیر تربیت و هدایت مردم قرار مى‏دهد، بایستى پیش از آموختن به دیگران، به آموزش خویش بپردازد و پیش از تأدیب با زبان، با کردارش به دیگران ادب آموزد. و آن که خود را تعلیم دهد و ادب نماید، شایسته‏تر به تعظیم است تا معلّم و ادب آموز مردم)

جهد کن تا مست و نورانی شوی                        تا حدیثت را شود نورش روی

آسمان شو ابر شو باران ببار                            ناودان بارش کند نبود بکار

آب اندر ابر و دریا فطرتیست                            آب اندر ناودان عاریتیست

آب باران باغ صد رنگ آورد                           ناودان همسایه در جنگ آورد

اصلاح کنیم ...

درمکتب و  مسیر نورانی الهی همه نسبت به نجات و کمک دیگری مسئولند در این میان زن و مرد بزرگ و کوچک پیر و جوان مطرح نیست، تنها این است که انسانی، دستی می خواهد، برای دستگیری؛ دستش را بگیریم که دستگیری همیشه دست نمی خواهد، گاهی با زبان، گاهی با قلم.

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ... (التوبة : 71)

(و مردان و زنان مؤمن همه یاور و دوستدار یکدیگرند، خلق را به کار نیکو وادار و از کار زشت منع مى‏کنند و نماز به پا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و حکم خدا و رسول او را اطاعت مى‏کنند، آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانید، که خدا صاحب اقتدار و درست کردار است.)

همه به هم مسولیم بی تفاوتی در راه خدا و مرام اولیای خدا و بندگان صالح خدا نیست

و خبرنگار آن است که به اطرفش بی تفاوت نیست و عطای عافیت و راحت طلبی را به لقایش بخشیده است.

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر            عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود

اما اگر خیر می خواهیم اگر خیر در سر داریم اگر خبر از خیر داریم پس فقط وفقط اصلاح کنیم نه خراب.

خبر نگار نباشیم آبرو نگار باشیم خبرگزار نباشیم گل گزار باشیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله راه را اینگونه ترسیم فرمودند که، الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِن‏.

( مومن آینه مومن است و آیینه وار دیگران را رشد می دهد )

آئینه، از روی صفا عیب را می گوید، نه از روی انتقام، غرض وکینه.

آئینه، زمانی عیب را نشان می دهد که خودش گردوغبار زده نباشد.

آئینه، مراعات مقام ومدال را نمی کند.

آئینه، عیب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمی دهد.

آئینه، همراه با نشان دادن عیب، نقاط قوّت را نیز نشان می دهد.

آئینه، عیب را روبرو می گوید نه پشت سر.

آئینه، عیب را بی سروصدا می گوید.

آئینه، عیب را در دل نگه می دارد و همین که از کنارش رد شدی، عیب از صفحه دل او پاک می شود.

در گفتن عیب دگران بسته دهان باش               از خوبی خود عیب نمای دگران باش

آشتی دهیم ...

حُسن ختام این نوشتار را متبرک می کنیم به گفتار زیبایی از پیام آور برتر رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمودند:

أَلا أُحَدِّ ثُکُم عَن أَقوامٍ لَیسُوا بِأَنبیاءَ ولا شُهَداءَ یَغبِطُهُم یَومَ القیامَةِ الأَنبیاءُ و الشَّهَداءُ بِمَنازِلِهِم مِنَ اللهِ عَلَی مَنابِرَ مِن نُورٍ؟! قیلَ: مَن هُم یا رَسولَ اللهِ؟ قالَ هُمُ الَّذینَ یُحَبِّبونَ عِبادَاللهِ إِلَی اللهِ و یُحَبِّبونَ  اللهَ إِلَی عِبادِهِ ، قُلنا هَذا حَبَّبوا اللهَ إِلی عِبادِهِ، فَکَیفَ یُحَبِّبونَ عِبادَاللهِ إِلیاللهِ؟ قالَ: یَأمُرونَهُم بِما یُحِبُّ اللهُ و یَنهَونشهُم عَمَّا یَکرَهُ اللهُ، فَإِذا أَطاعوهُم أَحَبَّهُمُ اللهُ.( مشکوة الأنوار ،ص136)

( آیا سخن نگویم برای شما در وصف مردمانی که نه از پیامبران می باشند و نه از شهداء، امّا در روز قیامت پیامبران و شهداء بر جایگاه آنان و نزدیکیشان به خداوند، در حالی که بر فراز منبر هایی از نور تکیه زده اند، غبطه می خورند؟! گفته شد: ای رسول خدا ! ایشان چه کسانی هستند؟

( رسول خدا صلّی الله علیه م آله و سلّم فرمودند: ایشان کسانی هستند که بندگان خدا را محبوب درگاه خدا می کنند و خدا را محبوب بندگان! با کلام و قلم هایشان آشتی دادند بین خدا و دورافتادگان از حرمش. عرض کردیم : ای رسول خدا! محبوب کردن خدا نزد بندگان به ذکر آیات حسن او و تذکّر نعم و آلاء حضرت حقّ برایمان معلوم است، امّا این مردان چگونه بندگان خدا را محبوب او می گردانند؟ حضرت فرمودند: آنها را به آنچه مورد محبّت خداست امر نموده و از آنچه خدا کراهت دارد نهی می کنند، پس زمانی که مردم امر ونهی آنان را پذیرفتند و اطاعت کردند، خدا ایشان را دوست می دارد.)

آری، از حال گل، ما را خبر کن ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ارسال نظر و طرح سوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.