گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره


دلسردی در سیر الی الله و نسبتش به دیگران

شروع در بسیاری از امور با دلگرمی و میل و رغبت است اما بعد از مدتی به سردی می گراید؛ راه خدا و عبادت از این مقوله جدا نیست خصوصاً اینکه در این بین دیگران و عملکرد آنها را ملاک قرار داده باشیم؛ در مقاله پیش رو به برخی از عوامل دلسردی در راه خدا و عبادت و نسبتش با دیگران و راه کارهای درمانی آن پرداخته شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

دلسردی در سیر الی الله و نسبتش به دیگران

منبع: سلسله مقالات تالیف حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

میل و رغبت و در مقابل دلسردی و دلزدگی امری روانی و از عوارض و حالات روح آدمی است صحت و سلامت روح نتیجه اش طراوت و شادابی و سبکی روان است و در نتیجه میل و رغبت را به همراه دارد و در مقابل سُقم و بیماری روح نیتجه اش سنگینی و خستگی و افسردگی روان است که نتیجه اش دلسردی در همه امور است حتی عبادت.

از طرفی نمی توان این مساله را نادیده گرفت که روح سالم و روان شاداب و پویا هم در جسم سالم است جسمی که خسته و فرسوده شده، بار روح را تحمل نمی کند لذا مُنجرّ به آشفتگی و پریشانی روانی می گردد،  و همین دلزدگی و دلسردی را مخصوصا در عبادات که از امور باطنی و روحی هستند به دنبال دارد.

اگر به گذشته برگردیم متوجه خواهیم شد که حال نشاط و انبساط و در نتیجه میل و رغبت و اشتیاقی که به عبادات و نماز داشتید از یک سو به خاطر خلوت و فراغت نفس و جان (روح) و از سویی دیگر بر اثر استراحت جسم بوده است چراکه بدن و جسم حکم مرکب روح را دارد.

مرحوم علامه طباطبایی رحمة الله علیه وقتی در نجف در محضر مرحوم آقای قاضی قدس الله نفسه به تهذیب و سیر و سلوک الی الله و تحصیلات حوزوی اشتغال داشتند نقل می کنند: مرحوم قاضی همیشه به ما توصیه می کرد شب ها که برای تهجد بیدار می شوید خودتان را تقویت کنید چون این جسم مرکب روح شماست به مرکب باید رسیدگی کرد.

همین معنا را از پیامبر صلی الله علیه و آله در روایات داریم که می فرمودند: خدایا بین من و نان فاصله نینداز چرا که قوت بدن من از این نان است و اگر نان نباشد جسمم توان بندگی و روزه و نماز و انجام دستوراتت را ندارد.

اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی الْخُبْزِ وَ لَا تُفَرِّقْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الْخُبْزِ فَلَوْ لَا الْخُبْزُ مَا صُمْنَا وَ لَا صَلَّیْنَا وَ لَا أَدَّیْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا. (وسائل‏الشیعة،ج 24 ص 32)

پس حال نشاط و سبکی و اشتیاق در همه امور مخصوصا عبادات و نماز بر دو امر متوقف است:

اول: خلوت و عدم شلوغی نفس

دوم: سلامت و صحت و استراحت جسم.

هر کدام از ایندو اگر رعایت نشود خستگی و آشفتگی روح را به دنبال دارد که بعد از مدتی تبدیل به سردی و سستی میگردد که رعایت این مسالۀ بسیار مهم و ضرورری، در مورد بانوان بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد.

پیداشدن دلسردی از ناحیه دیگران

این مطلب بسیار شنیده می شود که فلانی اهل نماز است درحالیکه رفتارهای ناشایستی از او سر می زند و برخی از جمع بین ایندو حالت زدگی و سردی در عبادت و مخصوصا نماز را پیدا می کنند.

اول: بین کسانی که نماز را می خوانند و کسانی که نماز را اقامه می کنند و بپا می دارند باید فرق گذاشت خدای متعال در سوره معارج نه خصوصیت برای مُصلّین و نمازخوان های حقیقی بیان می فرماید:

الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتهِمْ دَائمُونَ * وَ الَّذِینَ فىِ أَمْوَالهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُومِ * وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ * وَ الَّذِینَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبهِّم مُّشْفِقُونَ * إِنَّ عَذَابَ رَبهِّمْ غَیرْ مَأْمُونٍ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانهُمْ فَإِنهَّمْ غَیرْ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَى‏ وَرَاءَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْعَادُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ * وَ الَّذِینَ هُم بِشهَادَاتهِمْ قَائمُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتهِمْ یحُافِظُونَ. (سوره معارج آیات 22تا 34)

((نماز گزاران واقعی کسانی اند که: ) که دایم در نماز و طاعت الهى عمر خود را سپری نمایند. و آنان که در مال و دارایى خود حقّى معیّن و معلوم گردانند. تا به فقیران سائل و فقیران آبرومند محروم رسانند. و آنان که روز قیامت و جزا را تصدیق کنند. و آنان که از قهر و عذاب خداى خویش سخت ترسانند. که از عذاب خدا هیچ کس ایمن نتواند بود. و آنان که اندام خود را (از شهوت رانى) نگاه مى‏دارند. مگر بر زنان حلال و کنیزان ملکى خویش که از اعمال شهوت با آنها هیچ ملامت ندارند. و هر که غیر از این جوید اینان به حقیقت متعدى و ستمکارند. و آنان که امانت و عهد و پیمانشان را رعایت کنند. و آنان که براى گواهى به حق قیام کنند. و آنان که نماز خود را به وقت و شرایط و حضور قلب محافظت کنند.)

دوم: درجات ایمان در بندگان خدا متفاوت است هر کسی سهمی از ایمان دارد عده ای دستشان به علوم و معارف رسیده، ندای فطرت و وجدان را استماع کرده اند، نماز را در تمام ابعادش از ظاهر به باطن سرایت داده اند؛ اما عده ای مستضعفند که اگر حق به ایشان برسد قبول می کنند بله عده ای هم هستند با اینکه حق به گوششان رسیده باز رفتارشان را اصلاح نمی کنند اما کلام در این است که معیار را چرا دسته اول قرار ندهیم بلکه چشم ما به دسته دوم یا سوم باشد؟ چرا خوبان را نبینیم کسانی که از معراج نماز به مکارم اخلاق رسیده اند؟

از اموری که انسان را به عبادت دلگرم می کند مطالعه حالات علمای اسلام و اولیای الهی است گاهی دیدن عکس یا فیلمی از یکی از این اولیاء روح عبادت را در انسان زنده می کند چقدر تصویر مرحوم آقای انصاری همدانی رحمة الله علیه در حالات مختلف نماز انسان را بر خواندن نماز و تهجد در شب مشتاق می کند چقدر دیدن فیلم نماز آیت الله آقای بهجت با آن سوزها و نواهای دلنشین در دل رغبت می آورد.

سوم: اینکه چرا اصلا معیار رغبت و میل ما به عبادات و توجه ما به معارف و دستورات دینی افراد باشند؟ امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر دینتان را از مردم بگیرید روزی که آنان سستی کنند و دین را کنار بگذارند شما هم دینتان را از دست می دهید.

باید دین را از منبع آن از عالم توحید به برکت قرآن و ولایت دریافت نمود عبد اگر عبد است و بارقه های عالم توحید بر قلبش تابیده باشد همواره خود را محتاج و نیازمند محبوب و معشوق می بیند و این نماز است که نیازش را برآورده می کند حال کاری ندارد که تمام عالم نماز می خوانند و به آثار نماز و آدابش پایبند هستند یا خیر؛ کاری ندارد که اصلا همه کافرند یا مسلمان.

نماز ملاک نیست نیاز به محبوب و لقاء و معرفت او مراد است نماز محل عروج و نردبان به آن مقام است در روایت داریم که نماز نردبان مومن است.

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد                   حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

برای پیامبر صلی الله علیه و آله چه فرقی می کرد که همه بت پرست باشند یا موحد؟ حتی اگر بر فرض محال همین امیر المومنین علیه السلام هم نبود یا کافر بود آیا پیامبر نسبت به نماز سست می شد؟ آیا نماز را تعطیل می کرد؟ آیا اولیای الهی که نیمه شب بپا می خواستند و به نماز می ایستادند به این دلیل بود که رفتارهای خوبی از مردم و مومنان و نماز خوان ها دیده بودند؟ یا اینکه مساله چیز دیگری است. آیا اگر کسی بد رفتاری می کند ما می گوییم دیگر غذا نمی خوریم ابدا نمی گوییم چون تغذیه ما ربطی به بدی و خوبی دیگران ندارد بلکه از سر نیاز بدن است که احساس گرسنگی کرده و اگر به دادش نرسیم هلاک می شود در واقع توجه به عبادت باید از سر عبودیت و بندگی و فقر و احتیاج باشد و الا عادتی می شود که با کوچکترین مساله ای کنار می رود یا اینکه جایگزینی پیدا می کند.

در جریان فتنه و امتحانی که در زمان مرحوم آقای حداد رضوان الله تعالی علیه اتفاق افتاده بود خیلی از شاگردان و همراهان ایشان لغزیدند شخصی به ایشان می گوید آقا اگر این آقا سید محمد حسین (علامه طهرانی) نسبت به شما تردید پیدا نماید و از شما رو برگرداند چی؟ فرموده بودند: اولا آسید محمد حسین مثل کوه است و ابدا تکان نمی خورد ثانیا: او هم برود من توحید دارم من خدا دارم.

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم                       دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

در آیات قرآن این مطلب هست که در جنگ احد شایع کردند که پیامبر کشته شده همه داشتند مرتدّ می شدند آیه آمد محمد صلی الله علیه و آله هم اگر کشته شود خدای او که زنده است اسلام و حق که نمیمیرد قلب های شما و نیازهایتان که از پابرجاست این چه دلیلی می شود برای کوتاهی و دلسری و عقب گرد شما به جاهلیت.

وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ‏ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرینَ (آل عمران آیه: 144)

(محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) جز یک پیامبر نیست که پیش از او نیز پیغمبرانى بودند و درگذشتند، آیا اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت شما باز به دین جاهلیّت خود رجوع خواهید کرد؟ پس هر که مرتد شود به خدا ضررى نخواهد رسانید، و البته خدا جزاى نیک اعمال به شکرگزاران عطا کند)

حال بدی رفتار دیگران اگرچه انسان را آزرده می کند اما کسی که عبادت و انوار معرفت و احکام را با قلبی پر از محبت و اخلاص و صداقت بر اساس بندگی و عبودیت از عالم توحید دریافت می کند دیگر بدی و کوتاهی و رفتارهای ناشایست دیگران در او اثری نمی گذارد.

نکته بسیار ظریف تر اینکه این دلسردی و سستی و کاهلی در عبادات در واقع نشأت گرفته از سستی ایمان و ضعف خود ماست نه بدی دیگران و اتفاقات پیرامون ما که کلام خدای متعال دلیل بر مطلب ماست

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ. (الحج : 11)

(و از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و به ظاهر مى‏پرستد نه از باطن و حقیقت ونیاز؛ از این رو هر گاه خیر و نعمتى به آنها رسد اطمینان خاطر پیدا کند و اگر بدی و آزمونى به آنها رسد از دین خدا و دستورات و عبادات رو بگرداند. چنین کسانی در دنیا و آخرت زیانکارند و این زیانى است که بر همه کس آشکار است‏)

اینجاست که باید مواظب دسیسه و القائات شیطان بود که از فرصت پیدا شده برای نفس وارد نشود و سرمایه ای را که یک عمر جمع شده برباید. 

شیطان مترصد لحظه است برای ضربه زدن و نفس این فرصت را برای او پدید می آورد با او همدست شده کار را یکسره می کنند 

اگر دقت شود اینگونه دلسردی ها بیشتر در مسائل دینی و اعتقادی پیدا می شود معلوم است دستی مرموز درکار است. ما این همه از وسائل و اختراعات و اکتشافاتی که به دست حتی کفار حاصل شده استفاده می کنیم حال آیا این افراد هیچ مشکل اخلاقی و مفسده ندارند؟ آیا شده که به خاطر بداخلاقی آنها استفاده از این وسائل که خیلی های از آن ضروری زندگی است را کنار بگذاریم و ترک کنیم؟ آیا لباسی را که برای ما دوخته اند یا ماشینی را که ساخته اند را به خاطر بدی هایشان ترک می کنیم؟   

چرا همیشه بداخلاقی و بد بودن کسانی که منسوب به دین هستند به چشم می آید؟ 

چرا این دلخوری و دلسردی ها فقط در ناحیه دین و اعتقادات و انجام تکالیف به حساب می آید؟ 

لذا عرض شد که این نیاز ماست که از وسائل بهره بریم و به سازنده و واردکننده آن و کسانی هم که از آن استفاده می کنند کاری نداریم پس در مورد مسائل دینی و عبادی هم باید بر اساس نیاز و ضرورت به آنها نگاه کرد و بدون توجه به دیگران دست شیطان را کوتاه و بازی نفس را رو کرد.

دنیا فقط محل اجتماع خوبان و صالحان نیست محل اجتماع ناصالحان هم هست حتی اینکه در هر زمانی عده قلیلی خوب بودند وباقی در انحراف به سر می بردند. دینداری در کنار افراد ناصالح معنا پیدا می کند استقامت در جنب ایشان تعریف می شود. در آن جاهایی که همه در مقابل انبیاء و اهل بیت علیهم السلام و اولیای الهی صف بندی کردند و به جنگ پرداختند نه تنها یک سر سوزن پا پس نکشیدند و سست و دلسرد نشدند بلکه ایمان و یقینشان قوی تر شد.

اولیای الهی از هر فرصتی برای تقویت ایمان بهره می جستند اتفاقا نظیر این مساله در میان متون ادبی ما در باب آداب معروف است همه این عبارت را از حفظ داریم که لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان. یعنی بی ادبان نه تنها که انسان قوی و با ایمان و حکیم را بی ادب نمی کند بلکه او را استوارتر و مصمم تر هم می نماید. عین این مساله را در باب اعتقادات می توان شهود نمود.

چه کسی بیشتر از امیر مومنان علی علیه السلام از این دنیا و مردم و به ظاهر مسلمانان دلسردتر و دلشکسته تر بود؟ خودش می فرماید: بعد از شهادت مظلومانه همسرم فاطمه زهرا سلام الله علیها 25 سال زندگی کردم در حالی که تیر در چشم و استخوان در گلویم بود اما همین مولا می فرمود: هر گاه کار بر من سخت می شد به نماز پناه می بردم

قرآن کریم در تنگناها و مواقع دلسردی و دلشکستگی انسان را به آرامش روحی و روانی و جسمی از باب نماز دعوت می کند

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ. (البقرة : 153)

(اى اهل ایمان از صبر و مقاومت کمک گیرید و به ذکر خدا و نماز توسّل جویید که خدا با صابران است‏)

در حالات حضرت زینب سلام الله علیها در شب های بعد از واقعه عاشورا نوشته شده است با اینکه امت اسلام و همین نمازخوان هان ظاهری آن همه بلاء بر سر آن بانو آوردند و مرتکب عظیم ترین جنایت تاریخ بشریت شدند نه تنها که در اعتقاد و ایمان و راز و نیازش دلسرد نشد بلکه تمام تعلقات و وابستگی و دلبستگی هایش را معطوف عالم توحید نمود و حتی نماز شب هایش را ولو نشسته ترک ننمود تا جاییکه از آخرین وصایای سید الشهداء علیه السلام به ایشان است که خواهرم مرا در نماز شب هایت فراموش نکن.

نماز، نیاز بندگی است اگر بنده باشیم نماز، حال خلوت بنده با خداست اگر خدا شناس باشیم و دستمان کوتاه از عالم ملکوت و توحید نباشد، نماز عشق بازی و خلوت عاشق با معشوق است. آیا در خلوت عاشق و معشوق اصلا یادی و نامی از اغیار، فارغ از خوبی و بدی آنان هست؟

فرزند مرحوم آقای قاضی نقل می کنند: چند روزی بود که می دیدیم آقا ناراحت و غم زده اند سوال کردم علت این نگرانی شما چیست؟ فرموده بودند : ناراحتی ام از این است که آیا وقتی ما را در بهشت می برند ما آنجا اجازه خواندن نماز داریم یا نه؟

چهارم: مطلب را بالاتر می بریم و آن اینکه چرا اصلا دیگران را بد دید؟ بهتر است سعی شود بر اساس نگاه توحیدی همه را زیبا دید.

امام حسین علیه السلام می فرمایند:

برای اینکه جانت در آرامش و راحتی بسر برد صبح که از منزل بیرون می آیی به همه سلام کن و خود را از همه پایین تر ببین.

استاد ما می فرمودند:

کسی که خود را از همه پایین تر بداند از همه بیشتر گیرش می آید.

چقدر سیدنا الاستاد به این اشعار سعدی علاقه داشتند و آن را می خواندند:

یکى قطره باران ز ابرى چکید                       خجل شد چو پهناى دریا بدید

که جائیکه دریاست من کیستم؟                       گر او هست حقّا که من نیستم‏

چو خود را به چشم حقارت بدید                      صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جائى رسانید کار                         که شد نامور لؤلؤ شاهوار

بلندى از آن یافت کو پست شد                        درِ نیستى کوفت تا هست شد

بزرگان نکردند در خود نگاه                         خدا بینى از خویشتن بین مخواه‏

بزرگى به ناموس و گفتار نیست                    بلندى به دعوىّ و پندار نیست‏

تواضع سر رفعت افرازدت                           تکبّر به خاک اندر اندازدت‏

ز مغرور دنیا ره دین مجوى                         خدا بینى از خویشتن بین مجوى‏

اولاً: کسی که خداشناس است موحد است توحید دارد اولا همه را دوست دارد چون همه را مظاهر محبوب و مخلوقات او می داند این نگاه نگاه توحیدی است بله نگاه دیگر اینکه ربط مخلوقات و موجودات را از خدا و مبدا حیاتشان قطع کنیم و خدا را نبینیم اینجاست که در حیرت و سرگردانی و تشویش و  اضطراب می افتیم چون همه، پر از کمبود و نقص و عیب هستند.

مرحوم آقای قاضی رحمة الله علیه جناب سعدی را عارف نمی دانستند می فرمودند حکیم است اما می فرمودند از یک بیت او خیلی خوشم می آید و زیاد آن را می خواندند همان که می گوید:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست                  عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

این را می گویند موحّد.

ثانیاً: مومن و سالک الی الله جایی هم که بدی می بیند آن را به خود و به نفس خود نسبت می دهد مثلا وقتی دزدی را مشاهده می کند بگوید من هم دزدم من از ادب از اخلاص از تقوا از اخلاق از حقوقی که برگردن دارم از رفتار صحیح والدین با همسر با فرزندان، می دزدم دزدی همه اش به بالا رفتن از دیورا خانه مردم نیست هر کسی نسبت به تکلیف و وظیفه اش چه الهی و چه انسانی کوتاهی کند در حال دزدی است در روایت است کسی که خمس مالش را نمی دهد این دزد است و از حق اهل بیت سلام الله علیهم دزدی کرده است.

مرحوم آقای حداد رضوان الله تعالی علیه میفرمودند: تو که از دست مردم فرار میکنى، براى آنستکه اذیّت آنها به تو نرسد یا اذیّت تو به آنها نرسد؟! صورت دوّم خوب است نه صورت اوّل. و صورتى بهتر نیز هست و آن اینکه خود و آنها را نبینى.

ثالثاً: در کنار بدی ها خوبی ها را هم لحاظ می کند درست است که خیلی ها نماز می خوانند و بدی هایی هم دارند اما انسان بهتر است خوبی هایشان را هم به حساب بیاورد این برای نفس آرامش را به همراه دارد

داستان حضرت عیسی علیه السلام را شاید شنیده باشد که نقل است روزی حضرت عیسی علیه السلام با حوارییون از راهی گذر می کردند ناگاه به مردار گندیده سگی رسیدند حوارییون گفتند چقدر این سگ بوی بدی دارد و متعفن است . حضرت عیسی بلافاصله فرمود : ولی چه دندانهای سفید و خوش آیندی دارد .

ایشان با این سخن به حوارییون آموختند که در کنار بدی خوبی را نیز می توان دید.

رابعاً: بسیاری از مواقع وقتی اعمال و خطا و کوتاهی های خودمان را در نظر می گیریم می بینیم به مراتب بدتر از آن کسی هستیم که از او انتقاد و یا عیبجویی می کنیم برای همین است که در اسلام دستور داده اند فقط به عیوب خود بپردازیم و از عیوب مردم چشم پوشی نماییم

مومن نسبت به نفس خود باید بد گمان باشد اما نسبت به دیگران باید با حسن ظن نگاه نماید علت بسیاری از خرده گیری های  به دیگران بر اساس سوء ظن یا حداقل مطلع نبودن از قضایایی است که از چشم ما پنهان است در روایت است که عمل دیگران را تا هفتاد بار حمل بر صحت کنیم ولی ما متاسفانه یک بار آن هم فقط بر خلاف و زشتی و بدی و سوء حمل می کنیم خب نتیجه پرداختن به دیگران و سوء ظن به آنها، رفتن آرامش از روح و روان آدمی است بدبینی یک مرض روحی است بسیاری از این دلسری ها ریشه در بدبینی دارد اصلا نباید به امور دیگران توجه کرد به قول قدیمی ها ما اگر بیل زنیم زمین خودمان را بیل بزنیم.

پس پسندیده است که هنر تفکیک بین کار خود از کار بد را در خود تقویت نماییم. کارهای خوب را خوب بدانیم و آنها را سیره­ی رفتاری خود کنیم و کار بد را بد بدانیم که از آن دوری کنیم. بیاییم به جای تمرکز در عیوب دیگران که موجب فراموشی خود و عیوب خود است در خود و کاستی­های خود متمرکز شویم مطمئن باشیم آنقدر اشکال و ایراد در کار خود می­یابیم که توجه به اصلاح اشکالات خود ما را از مشغله­ی تمرکز منفی در عیوب دیگران باز می­دارد و به جای هدر رفتن انرژی خود آن را متمرکز در اصلاح خویشتن نماییم.

امام سجاد علیه­السلام می­فرماید:

کَفى بِالمَرءِ عیباً أن یَنظُرَ فِی عُیُوبِ غَیرِهِ وَ یُعمى عَن عُیُوبِ نَفسِهِ. (ارشاد القلوب، ج1، ص183)

(همین اندازه عیب برای انسان بس است که متمرکز در عیوب دیگران شده و از دیدن عیوب خود نابینا باشد)

پنجم: علت بسیاری از ناراحتی های ما عدم رضایت از خود و کارهایمان است که همانطور که عرض شد این رضایت در سایه یک برنامه ریزی خوب با یک برنامه مناسب با توان روحی و جسمی می توان حاصل کرد

یکی از اموری که برای انسان مخصوصا سالکین راه خدا انبساط روحی و سلامت روان را به همراه دارد برنامه ریزی و نظم دقیق در کارهاست که متاسفانه ما از این نکته به بی تفاوت می گذریم

در فرمایشان امیر المومنین علیه السلام نظم و انضباط در کنار تقوا و عبادت و تهذیب نفس و سیر مدارج کمال قرار گرفته است بودن ایندو مقوله کنار هم حکایت از ارتباط ایندو دارد.

از امور مسلم موفقیت و پیشرفت اولیای الهی چه در امور معنوی و چه در امور علمی انضباط و نظم در امور زندگی و داشتن برنامه است.

ارسال نظر و طرح سوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.